جوجوی کوچولوی من

بدون عنوان

سلام کوچولوی یا کوچولوهای قشنگم امیدوارم حالتون خوب باشه و برای موندن تو دل مامان با هم دعواتون نشه دیروز صبح ساعت 7:30 رفتم بیمارستان و تا پروندم تشکیل بشه و برم برای انتقال شما جوجو کوچولوها شد ساعت حدود 8:30. بعد که گان پوشیدم و رفتم دم در اتاق عمل دکتر پاکروش رو دیدم باهام احوالپرسی کرد و بهم گفت 3 تا جنین برات انتقال میدیم و 2 تاشو بران فریز کردیم من خیلی تعجب کردم چون آزمایشگاه گفته بود 4 تا چنین بیشتر تشکیل نشده که خیلی هم تاراحت شده بودم ولی خدا خیر بده این دکترو که دلمو پر از آرامش کرد. از زمانی که شنیدم 4 تا جنینه همش از خدا میخواستم بهم آرامش و صبر بده تا هر چی که برام در نظر گرفته رو با صبر و تحمل وآرامش بپذیرم. خدایا...
26 آبان 1391

فرشته کوچولوی نازنازی من

سلام به روی ماهت فرشته کوچولوی نازنازی من آخه تو کجایی تو آسمونا؟ دلت نمیخواد بیای زندگی من و بابا سیاوشو شاد کنی عشق مامان؟ دلم دیگه واسه دیدنت آب شده بیا دیگه قشنگ مامان بابا سیاوش خیلی خوشبینه و امیدوار دیروز مریم (دونرم)پانکچر داشت. من و بابا سیاوش از ساعت یک ربع به 8 بیمارستان بودیم. دیروز بارون میومد. یه بارون خیلی قشنگ و من این بارونو به فال نیک گرفتم چون بعدشم آفتاب شد و یه آسمون آبی قشنگ و تمیز بوجود آورد. انشاا... که قدمت برای ما پر از برکت باشه. به خاطر بارون خیلی ترافیک بود و مریم و خانم احمدی ساعت 9:30 رسیدن من خیلی عصبی شده بودم آخه خیلی استرس داشتم خلاصه رفتیم و مرم رو پذیرش کردیم و مریم رو ساعت 10:...
22 آبان 1391
1